واژه ی جدیدی در آمده که حرفها در آن نهفته است،واژه ی"انثانی". انثانی یعنی انسانیت از نوع مونث، یعنی زنانگی یا دخترانگی. واژه ای نو برای روزگاری نوست؛ روزگاری که در آن دخترانگی دارد منقرض می شود نه با انتخاب طبیعی بلکه با انتخاب اجباری یا انتخاب عمدی. دخترها مردانگی مصرف می کنند و معتاد می شوند و هر چه می گذرد دوز آن را بالا می برند. این مردانگی را نه با فارنهایت، نه با کلوین و نه با هیچ مقیاس مادی دیگری نمیتوان اندازه گرفت. نه این که این اتفاق زیبا باشد، نه؛ بلکه زشت ترین رویدادی ست که در زندگی دیده ام زیرا هر زیبایی در جای خود نیکوست و غیر آن پسندیده نیست و چه بسا وقیحانه باشد. دیگر دو هزار و پانصد سال پیش نیست که پله ها را کوتاه بسازند تا گام های من و تو عشوه گری نکند، دیگر زمان کرشمه های دخترانه نیست، اکنون ما ترک می شویم که در خیابانهای پر ازدحام ابرشهرها بدویم تا شاید صدای جیغ ناهنجار ناخن های بلندمان به پشت پیراهن رهاکنندگان کشیده شود و آن زمان بدون اینکه گناه ذلیخا را به دوش بکشیم به ما نسبت عظیم الکید بودن می دهند. ما دختران امروز، آسیه نیستیم که با سنگ شکنجه شویم؛ امروز ما را می سوزانند با اسید، به ما تعرض می کنند اگر شرقی باشیم و چه گناه بزرگی اگر افغانی بودیم و چه بدتر مجازاتی گریبان گیر ماست.

نظام دیکتاتوری تام موحش وحشی امروز به نه گفتن های ما نه میگوید و اینگونه است که باید در خیابانها فقط مورد پرسش قرار گیریم و نه نیاوریم و چه مردانی شده اند بعضی زنان و اهلی این نظام درنده ی پایدارند. آن زمان که از آنها پرسیده شود «چند میگیری؟»، به گران ترین ارزانها قیمت گذاری می کنند و " وای بر کم فروشان".

ما دختران امروز اگر هوس سیب کنیم، به ما می گویند "آدم باش" و هنوز هم ما را از گناه حوا مبرا نمی دانند. ما هم چه مطیع شده ایم، دیگر آدم نما ها را از بهشتشان بیرون نمی کنیم؛ ما یاد گرفتیم که خودمان را از جهنم محو کنیم و حتی راه های مختلفی را برای آن آموختیم، با طناب،با قرص برنج، با تیغ و ... یا اگر با اینکار فرار نکنیم حداقل آن است که خود آزاری را تجربه کنیم و آنقدر روح خود را بیازاریم که لطافت جسم را از دست دهیم . 

چه بد روزگاری شده است که دخترانش مرد و نامحرم شده اند و پسرانش نامرد و محرم.